يحيى بن احمد عبد الله السيهرندى
65
تاريخ مبارك شاهى ( فارسى )
همان زمان اقطاع بداؤن او را مفوّض شد - جامه يافت و روان كرد - و ملك مبارك تبرهنده يافت - و سرجاندارى از هرنمار بستيدند - و ملك بغرا كندالي « 1 » را دادند بعده حصار مندور فتح شد - سلطان بكوچ متواتر سواري « 2 » كرده بسوئ دار الملك مراجعت فرمود - چون در كوشك كيلوكهري رسيد روزى در ان ايام جشنى ساخته بود و با چند نفر خواص نشسته . اين دو بيت از انشاى خود نبشتن فرمود * رباعي * آن زلفِ پريشانت ژوليده نميخواهم * وان روى چون گلنارت « 3 » تفسيده « 4 » نميخواهم بىپيرهنت خواهم يكشب بكنار آئى * هان بانگ بلندست اين پوشيده « 5 » نميخواهم بعد از چندگاه ديگر ايام ملك الغو برسيدى موله افترا كرد كه تمامى امرا و ملوك بر وى يار شدهاند - ملك الغو بر سلطان گفت كه سيدى موله و قاضي شيخ جلال الدين كاشاني « 6 » و پسران او و ملك تتار و ملك لنكى « 7 » و ملك هندو پسر ترعى « 8 » و ملك عز الدين بغانخان و هتهيا پايك را در يك روز بگيرند - همچنان بگرفتند و مقيد كردند - بعد از ان سيوم روز نماز جمعه اكابر و صدور حضرت دهلي را طلب كردند - در سراى محضر ساختند - سلطان « 9 » در منظر نشسته بود - سيدى موله و امراى مذكور را بياوردند - سلطان روى به سيدى آورده و گفت كه درويشان را در كار مملكت و امور سلطنت چه گذر « 10 » - شيخ آغاز كرد كه اين سخن بر من افترا كردهاند - بعد از ان روى بجانب قاضي
--> ( 1 ) M . كنداني ( 2 ) B . omits سوارى كرده ( 3 ) M . گلنارين ( 4 ) تفشيده and B . تبسيده M . ( 5 ) M . بوسيده ( 6 ) M . كليساني ( 7 ) M . كنكي ( 8 ) طرفى Barani , p . 174 پسر نوعي B . ( 9 ) M . ساختند در منتظر ( 10 ) B . چه سزد